باور نمیکنم رجزخوانی یک وسوسه باشد عشق من!

تمام بچه هایم... تمام شاگردانم...

دیشب داشتم به کمیل گوش می دادم... خدای من یادم اومد که مدتهاست که یه چیزی رو یادم رفته بهت بگم... ترسیدم بازم یادم بره ... تصمیم گرفتم امروز برات بلند بلند داد بزنم...

         

یا رب من لی غیرک...         

نوشته شده در ۱۳۸٤/٥/٧ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط احمد! نظرات () |

Design By : Mihantheme