باور نمیکنم رجزخوانی یک وسوسه باشد عشق من!

تمام بچه هایم... تمام شاگردانم...

                                       عاشقی رسم رندان بلاکش باشد...!!!

 

 

 

سلام جوادم ... عجب نا معادله ایه این بازی عشق...  و تو چقدر تو این کلاس درس بی استعدادی...!!!

 

نمی دونم تو چرا این بازی رو از من یاد نمی گیری...!!! من معلم خوبی بودم... می خوای بگم چرا... برو پایین! بگرد صفحه رو ببین چند تا متن برای تو نوشتم... ببین چند بار تو رو در آغوش کشیدم...  ببین چند بار ...

 

 حالا برو بگرد... شب که می خوای بخوابی فکر کن... خوبِ خوب... ببین چند بار جواب منو دادی...

 

اگه خوب گشتی به من بگو چند تا پیدا کردی... نه جواد من... من چندین و چند بار تو رو با همه تقسیم کردم تا همه از رابطه زیبای من و تو لذت ببرند... ولی تو...!!!!

 

اگه یه معلم دیگه پیدا کردی که بیاد و این جوری قربون صدقه شاگرداش بره منم خبر کن دوست دارم ببینمش... نه جواد من... من دارم لذت می برم... من قشنگ بازی میکنم...

 

جواد تو این معادله فقط من خرج می کنم... من خودمو خرج می کنم... بی مهابا... بدون اینکه تو اون ور معادله تو رو بذارم.... نه اون ور معادله هم منم...!!!

 

تو این ور معادکه من محبت خرج می کنم و اون ورش هم از بودن با تو لذت می برم... تو نیاز نیست هیچ کاری کنی... خودش کم کم درست میشه... من می بینم روزی که این کار و تو هم با من بکنی... ولی من بازیمو می کنم...

 

تو هم بازی کن...تو حل این معادله اون رو پاک کن!!!

نوشته شده در ۱۳۸٤/٥/٢۳ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط احمد! نظرات () |

Design By : Mihantheme