باور نمیکنم رجزخوانی یک وسوسه باشد عشق من!

تمام بچه هایم... تمام شاگردانم...

اما گروه سوم... اونهایی که شبها به فکر اونا می خوابی و صبحها هم برای اونا پا می شی...اونهایی که گاهی هر از گهگاهی برای هم می تپید!!! اونهایی که بهشون اعتماد داری...اونهایی که بود و نبودشون فرق می کنه... اونهایی که اگه بمیرن...( اونا هیچ وقت تو من و تو نمی میرن)... اونهایی که ارزش دارن تا براشون بنویسیم ...

حتی می خوام بگم اونهایی که باهاشون قهر می کنیم از این دسته اند و ما همیشه تو اون ته ته دلمون دوس ددارنم که تموم بشه! چون ما از بچه های گروه سوم انتظار خیلی کارها رو نداریم...

خلاصه مطلب... (اگه بخوام بگم فعلا فعلا ها جا دارن...!!!)  اونهایی که دوسشون داریم...

این فعلا باشه... حالا آد مهاتو بچین تو گروهها تا بقیه و بعدا بهت بگم!!!!

اخه من اصلا نمی خواستم اینها رو بهت بگم...از اینجا به بعد واسه من و توست... از اینجا به بعد واسه توست...!!!

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۸/۱٠ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط احمد! نظرات () |

Design By : Mihantheme