باور نمیکنم رجزخوانی یک وسوسه باشد عشق من!

تمام بچه هایم... تمام شاگردانم...

امروز احساس کردم که يک نفر دوست داشتنی اضافه شد... کمی چاق ولی گرم!!!

امروز به نکته جالبی بر خوردم... حيف تلخ!   تا جايی که من می دونم همه اونايی که من باهاشون گرمم گير کردن... اين اصلا بد نيست... اينکه آدم دلش گير باشه بد نيست... اونيکه بده اينه که ( البته به نظر من)  گير يه نفر باشيم يا گير چند نفر... دنيايی فقط برای چند نفر... اون روز به جوادم می گفتم که با دلتو گنده کن... برا آدمای جديد...

می دونی عزيز! از خودم خيلی خوشم می آد!!! (البته فقط تو اين جهت) اونم برا اينه که دلم برا همه جا داره!!! برا اين که می تونم در آن واحد دلم برا همه شما ها بتپه و همه رو دوست داشته باشم!!!‌  می تونم... (نه من به محسن قول دادم که با اسمشو نيار کاری نداشته باشم!!!) تازه نهايتا بازم اونقدر جا داره که می تونه يه آدم چاقم توش جا بدم...

محسن بابا يکی طلب من که اسمشو نياوردم...)

بهرحال بابا اينقدر گير نکنيد رو يکی!!! رو هزار تا گير کنيد... بذاريد هر جا که می ريد يکی باشه که فقط و فقط به خاطر اون تیپ بزنيد... هم کروات زده باشيد و هم خوش اخلاق!!!!

های راستی من قراره با يکی تو وبلاگ شريک شم! مذاکرات اوليه انجام شده... طرف يه خورده ناز نازو تشريف دارن... اگه خبری شد بهتون می گم!

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱۱/٧ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط احمد! نظرات () |

Design By : Mihantheme