باور نمیکنم رجزخوانی یک وسوسه باشد عشق من!

تمام بچه هایم... تمام شاگردانم...

ديشب داشتم به اين فکر می کردم که بعضی وقت ها آدم هيچ اتفاقی تو زندگيش نمی افته که آدم راجع بهش بنويسه! امروز می خواستم راجع به دو تا مطلب بنويسم! ولی تصميم گرفتم اونی رو که راجع به عليه ننويسم!

اما دوميش! سلام جوادکم... امروز می خواستم يه چيزی رو يادت بندازم... نصف چيزا رو که يادت انداختم... فقط محض يادآوری...

آقا همه دنيا هم به تو بگن تو فلان کارو نبايد بکنی غلط کردن... تو بايد تصميم بگيری... می دونی من چرا باهات مثل بقيه صحبت نکردم! (البته اگر قضيه همونی باشه که من منظورمه!) برای اينکه يه روز من همين جايی که تو نشستي/ نشسته بودم! برای اينکه من می فهممت! برای اينکه من می دونم که تو اين جند نفر که سهله دنيا رو می پيچونی که به اونی که می خوای برسی! برو... کسی نمی تونه جلوی تو رو بگيره! ولی يادت باشه کسی که می خواد برسه به قله بايد از پرتگاه رد بشه! اصلا برا همينه که همه ميگن نرو! برا اينه که می دونن که مسير بعضی جاها خيلی باريک ميشه... اگه تو الان می خوری زمينو بلند می شی برای اينه که هنوز به تيکه های بد مسير نرسيدی!برا اينه که اونا می بينن تو بعضی جاها فقط يه قدم اشتباه کافيه تا از اوج عزت پرت شی پايين... تو ته دره! بعد اونموقع ديگه ايکاش فايده نداره!

کسی که نرفته نمی فهمه که تو چی می گی... من می فهمم! حداقل کمی! من فقط بهت می گم تو اين مسير که داری ميری فکر کن! الان تو ديگه تو تيکه ای هستی که يه مسير اشتباه يه عالمه جون کندن می خواد که درست بشه! س فکر کن! يادت باشه کجا می خوای بری... برا چی می خوای بری... اون موقع خوب فکر کن که چی جوری می خوای بری!!!

يه چيز ديگه هم می خواستم بگم اين بود! که... نه به اونا جايزه می دن اگه تو برسی به قله و نه تو سرشون می زنن اگه پرت شی پايين... اين راهيه که تو می فهمی و انتخاب کردي... پس اگه حرفی می زنن درست يا غلط برای توست... فقط و فقط برای تو! خيلی اتفاق های کمی تو دنيا اتفاق می افتن که فقط برای تو باشند... بدون هيچ علت ديگه ای... اين از اون اتفاق هاست... پس حداقل روش فکر کن... خيلی هم فکر کن...

ضمنا ديگه نشنوم که به همکلاسی من و يا  چاق گل من بدو بيراه بگی ها! قاطی می کنم بد فرم...!!!

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱۱/۱٥ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ توسط احمد! نظرات () |

Design By : Mihantheme