باور نمیکنم رجزخوانی یک وسوسه باشد عشق من!

تمام بچه هایم... تمام شاگردانم...

ميروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

به خدا می برم از هر شما

دل شوريده ديوانه خويش

می برم تا که در آن نقطه ور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لکه عشق

زين همه خواهش بيجا و تباه

می برم  ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه اميد محال

ميبرم زنده به گورش سازم

تا از اين پس نکند ياد وصال....

اين را برای همه شما نوشته ام... همه آنهايی که دوستشان دارم ولی محبورم ترکشان کنم...! برای تو حامدم... محسن من...احسانم...جوادم...

برای تو... امير حسينم...صادق خوب من... محمد عزيزم... حاج امير  من و تمام کسانی که در آن نقطه دور در قلب من سهمی داريد!

نوشته شده در ۱۳۸٤/٤/۱۱ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط احمد! نظرات () |

Design By : Mihantheme