اعتماد!

هر چند واژه شیرینی به نظر می رسه از دور... از نزدیک یه تیغ دو لبست! هر چند من تمام این مدت نمی دونم چی می گذره د دل او... ! هر چند در او شور چندانی حس نمی کنم... هر چند دلهره دارم... ولی ! اعتماد کردم به خدا... می دونم که اگه درش خیر نباشه همه چیز بر باده...

این شبها اروووووووووووووووووووووووووووووووووم می خوابم... با دلهره... ولی ابراهیم در اتش...!

 

 

پ.ن : خیلی وقت بود پی نوشت ننوشته بودم... ولی امروز یه شعر بی ربط دیدم که دوسش داشتم... جا داشت بنویسمش...

راه پنهانی میخانه نداند همه کس
                                             جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

/ 5 نظر / 13 بازدید
ندا

عاشق لطافت کلام در خود و دیگرانم اما دلم ترک برمیدارد از اینکه میدانم احساس و احساساتی محکوم به تحمل درد خود و دیگران است.امیدوارم این قانون در مورد شما صدق نکند.

............

با فايرفاكس هم امتحان كردم نشد..[ناراحت]

a.a.

منم به خدا اعتماد كردم ....

ی دیووونه

خیلی ها هم به خود شما اعتماد کردن ولی شما... :)

سيد

گر بر سر نفس خود امیری مَردی / ور بر دگری نکته نگیری مَردی مَردی نبُود فتاده را پای زدن / گر دست فتاده ای بگیری مَردی . . .