حرف یک بیمار را بیمار میفهمد فقط

بغض سنگین مرا  دیوار می فهمد فقط
جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط
زندگی بعداز تورا آن بی گناهی که تنش
نیمه جان ماندست روی دار میفهمد فقط
سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا
غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط
غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی
آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط
ای گلم هرکس که محوت شد مرا تحقیر کرد
حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط
حرف بسیار است  اما هیچکس همدرد نیست
جای خالی تورا مهتاب می فهمد فقط
حرف دکترها قبول ، آرام  میگیرم ولی
حرف یک بیمار را بیمار میفهمد فقط
تنشه ی یک لحظه دیدار تو ام...حال مرا
روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط

 

 

روزهای سختیه تو مدرسه! حرص می خورم وقتی می بینم ادمها فقط از حاشیه ها فرار می کنند... آدمها بازیکنای تیم نیستن و هر کس ساز خودشو می زنه... دلم گرفته... خیلی خسته شدم این روزها... خسته تر از همیشه... سخته برام شرایط فعلی... شاید کندم از ان جا هم... گویا که من سهام دار خانواده ها هستم... و همین... توضیح دادنش سخته... دیروز برای اینکه از حریم ادب خارج نشم با اقای ن کلی کلنجار رفتم... با خودم... حتی رفتم که کلید و تحویل بدم و بیام بیرون که بی خیال شدم... نمی دونم... گاوگیجه مداوم دارم این روزها...

/ 2 نظر / 26 بازدید
data

از وقتی من رفتم همین میشه دیگه!![نیشخند]

؟؟

فکر نمی کردم یه معلم اینقدر درگیر شغلش باشه! این شعر خیلی قشنگ بود