من! یا تو!!!! ما...

امروز برای توضیح اسم بلاگم به یکی موندم!! نمی دونستم باید چی بگم...!!!

از اینجا مشکل شروع شد که من و تو چه فرقی داریم!!!!

هیچ وقت این قصه رو ننوشتم... نمی دونم... ! همیشه شاید این قسمت خشن ما از آن من بوده و اووون قسمت مهربونش قسمت تو!!!!

نمی دونم چرا و کی این تقسیم بندی شد... ولی همیشه مخاطب مهربانی ها تو بودی و مخاطب بدی ها من!!!! بگذریم... این من و تو...! این ما...  که همیشه خوبیهایش تو بودی و البته شبها و گریه هایش...!

شادیهایش هم من...فکر می کنم باور اینکه تو هم تمام روزها با منی سخته...! همون طور که محمدرضا باور نکرد...! و هیچوقت باور نمی کنه...!!! تصور اینکه من گریه کنم واقعا هم سخته...! ولی تو... بهت میاد به گمانم...

اما... از اینها که بگذریم تازه می رسیم به سر خط:

باور نمی کنم رجزخوانی یک وسوسه باشد عشق من!!!!

فکر کنم کمی اون ورتر کمی توضیح دادم که عشق من کیه و چیه...!!! که من چی کار می کنم میون این همه داد و فریاد مدرسه... همین بالای صفحه دست چپ!!!

قبلن تر ها... اون اوایل که می خواستم بکنم و بیام مدرسه... مدام فکر می کردم نکنه فقط یه هوس باشه مدرسه اومدن من... نکنه فقط یه وسوسه بزرگ باشه که برم و خودمو ثابت کنم... نکنه برم مدرسه و هزارها معلمی که دیدم دفن شم میون روزمرگی ها... بچه ها حالشون به هم بخوره و منم منتظر حقوق آخر ماه باشم...!!!! نکنه فقط دارم وسوسه میشم و این اون عشق گمشده من نیست...

کم کم که گذشت و پیر شدم حس می کنم هنوز اینها وسوسه نبوده... هنوز دل من پیش بچه هام می زنه... اگر هوس بود... اگه رجزخوانی یه وسوسه بود... اگه فقط داد و هوار بود... کوزه تو خالی بود... فقط کرکری بود برای اثبات خودم... پس چرا...

چرا هنوز اکه بچه ای رو دعوا می کنم دلم می گیره... بغض می کنم... خودم برای خوذم... هنوز اینها عشق منن...! و من می ترسم... یه روز زمان بگذره و حس کنم که دلم برای بچه هام نمی تپه...یه روز صب پا میشم و حس کلاس و ندارم... میترسم... ولی باور نمی کنم... لعد این همه سال باور نمی کهن که اینها همه بازی باشه...

فقط داد و فریاد باشه...

فقط رجرخوانی باشه...

فقط رجزخوانی یه وسوسه باشه و من عاشق بچه هام نباشم!!!

باور نمی کنم رجزخوانی یک وسوسه باشد عشق من!!!!

 

فکر کنم بعد از اینکه

/ 3 نظر / 19 بازدید
محسن

[لبخند]متن قشنكي بود خيلي جيز ها فهميدم

سادات

خوش بحال شاگرداتون اميدوارم قدر بدونن:)استاد به اين مهربونيو و...

هرچقد این متنو میخونم سیر نمیشم... :((((((((