گورستان تکراری!!!

بهش گفتم: یه قانون سادس!!!  تو نمی مونی یه روز می ری! من محکومم به تنهایی! نه تنهایی مطلق! ولی کسایی که مهربانی از نوع بسیار نزدیک رو تجربه کردن هیچ کدوم نموندن!!! من می دونم و حرف می زنم... بازی همیشه باخت! گغتم ولی تو قول بده می مونی! داشتم خودمو خر می کردم ... سالها  سالها و آدمها نشون می داد که هیچ کدوم از اینا موندنی نیستن...  گفت می مونم و من گفتم نمی مونی...!!!

یک بازی تکراری که تو گمان می کنی به هر علتی مشغول فراری!!!  و من از سرنوشت ساده خودم... 

داشتم امروز به ... نگاه می کردم... به تنها یادمانت... ! 

وقتی می دانی... بیشتر عذابت می دهد این سکوت!!!

/ 2 نظر / 17 بازدید
باران

. . . گاهی تنهایی بر سرت آوار می شود گاهی که کم نیست اما هنوز پنجره باز است...... .

پیوست «او»: هر لحظۀ همراهی ما خاطره ای بود اما تو به یک خاطره پیوستی و رفتی[افسوس]