شیشه شکسته!

اعتماد...

ادمی که نشه بهش اعتماد کرد...! هیچوقت!!! هرگز... به چه دردی می خوره...! به کجاش دل خوش کنی... به چیش دل بسپری...!!!!

یک بار دل خوش کنی که اشتباه کرده! دو بار... یه بار بگی کودک بوده و... رها کنی...!! چهار بار...ده بار...!!!

با این بارش می شود 16 بار تمام!!!! خسته شدم... شاید از ضعف منه...! شاید از دوست داشتن بی خود منه!!! شاید از کمرنگ بودن خدا میون این محبته....!!!! شاید نمی دونم.... شاید شاید اگر خدا رنگ بیشتری داشت خسته نمی شدم... این ها همه قصه اس! مهم اینه که خسته شدم!!! از اعتماد مدام به یه آدم خسته شدم... از اینکه مدام دور بخورم و سر خودم رو با دلیل های احمقانه شیره بمالم...! نمی گم بده که خیلی هم خوب و ساده و دوست داشتنی.... اما برای من دشواره...! سخته دیدن کودکی که همیشه کودک می ماند...!!!! هیچوقت بزرگ نمی شود! حتی در طول سه سال...و این ازارم می ده...شیشه ی ترک خورده ماشکست! بالاخره!!!!

تنها می توانم ارزوی موفقیت کنم و همین...!

/ 1 نظر / 15 بازدید
قالب وبلاگ

سلام دوست عزیز یک سایت درست کردم در زمینه ی جدیدترین قالب های وبلاگ . قالب هایی مطابق با محتوی وبلاگت هم هست ممنون میشم بهم سر بزنی و از قالب ها دیدن کنی