ما جدا از هم غم انگیزیم، با هــــم بیشتر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قهوه را بردار و یک قاشق شکر... سم بیشتر!

پیش رویـــــم هــــم بزن آن را دمــــادم بیشتر

قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست

مــی شوم هـــرآن بـــه نوشیدن مصمــــم بیشتر

صندلی بگذار و بنشین  روبرویم،وقت نیست

حرف ها داریــــم ، صدها راز مبهــــم، بیشتر

...راستش من مرد رویایت نبودم هیـــچ وقت

هرچه شادی دیدی از این زندگی غم بیشتر

ما دو مرغ عشق، اما تا همیشه در قفس

ما جدا از هم غم انگیزیم، با هــــم بیشتر

عمق فنجان هرچه کمتر می شود حس می کنم

عــــرض میــــز بینــــمان انگار کـــــم کـــــم بیشتر

خاطرت باشد کسی را خواستی مجنون کنی

زخـــــم قدری بر دلش بگذار، مرهـــــم بیشتر

حیف باید شاعری خوشنام بودم در بهشت

مادرم حـــــوا مقــصر بــــــــــود، آدم بیشتــر

*

سوخت نصــف حرفهایـــم در گلــو...اما تو را

هرچه می سوزد گلویم دوست دارم بیشتر

 

 

 

هوای دبیرستان سرده... نه اونقدر که در خور نام زمستون باشه...بیشتر از اون منم که صب حوصله لباس پوشیدن نداشتم... با احمدیان دو ساعتی قدم زدیم تو حیاط ... حرف های قدیمی ...و جدید...

ناراحتم از اینکه سرم شلوغه ... اونقدری که کلی کار دارم که دوست دارم انجام بدم و نمی رسم ... اونقدر که کلی حرف دارم  برای گفتن و مجالی نیست ... اونقدری که کلی وقت می خوام برای حرف گوش کردن و مجالی نیست...

دلم کلی وقت می خواد... برای با تو بودن...

/ 4 نظر / 24 بازدید
:)

شعر عالی بود

سیاه!!!

:(

سیاه!!!

چرا دیگه نمینویسین ؟؟؟؟ [ناراحت]

:)

سال نو مبارک..