دگران...

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم

محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود

لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا

ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

 

سخت تر شده نوشتن... من می دانم و تو...! همین بیت آخر را به گمانم... یادت بماند... که چه شور بدی این روزها به دلم افتاده... اخرین روزهای سال92-93...

/ 2 نظر / 15 بازدید
خ

خوب است این روزها کمتر دلگیر میشوی گویا

چند قدم ان طرف تر

دلم تو را مي خواهد .... كنار آتشي كه درست كرده ايم .... بسوزانيم گناهان را .... در قعر شهله هايش .... دريايي به كنار .... به صداي موج هايش .... آواز بخواني .... چشمانم را مي بندم .... خنده هايي تلخ .... پر از كنايه هايت .... وقتي سخن به عشق رسيد .... ميرويم و ميرويم .... در كنار بي كران زمين قدم مي زنيم .... نوازش هاي نسيم شامگاهي .... خبر مي دهند رسيدن يار را .... وقت رفتن است .... غريبه آشنا .... دلم تو را مي خواهد .... :(