امشب می خواستم  از مشهد بر گردم اما هنوز ديوانه ام... باز هم خواهم ماند...!!!! ديگر نای نوشتن را هم ندارم... برای که بنويسم...

قاصدک...

روزها از گذرت می گذرد...

و تو دگر تهی از وسوسه رقص در آغوش نسيمی...15.gif

و من خسته رنجور پريشان احوال...

همه دلخوشيم بر باد است...!!!15.gif

 

/ 0 نظر / 2 بازدید