تلخ ترین روز معلم!!!

روز تلخ! روز سرد... روز دو رویی حتی...!!! بدترین روز معلم عمرم رو شاید تجربه کردم... وقتی که دارم این روزها دل می کنم از دوست داشتنی ترین بچه های زندگیم... از بچه هایی که دوستشون دارم... از مدرسه ای که وابستم به تک تک معلماش... دلم پر خون  بود امروز... دلم گرفته بود... دلم پر از درد بود... پر از مفهوم دلتنگی... پر از حس گریه...

پر ا بغض... دوست دارم داد بزنم که من میرم.... امروز به مدیر گفتم... گفتم که نیستم... و چقدرتلخ...!!!!

 

سر خود را مزن اینگونه به سنگ،

دلِ دیوانه‌ی تنها، دل تنگ!!

منشین در پس این بهت گران

مَدَران جامه‌ی جان را، مَدَران!!


مکن ای خسته در این بغض درنگ..

دلِ دیوانه‌ی تنها، دل تنگ!

پیش این سنگدلان،

قدر دل و سنگ یکی‌ست

قیل و قال زغن و بانگ شباهنگ یکی‌ست..


دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یارترین؛

سینه را ساختی از عشقش سرشارترین...

آنکه می‌گفت منم بهر تو غمخوارترین..

چه دلازارترین شد

چه دلازارترین...

ناله از درد مکن،

آتشی را که در آن زیسته‌ای

سرد مکن

با غمش باز بمان


سرخ‌رو باش از این عشق و سرافراز بمان

راه عشق است که همواره شود از خون، رنگ

/ 1 نظر / 17 بازدید
چند قدم ان طرف تر

ميشه بگي حداقل كجا ؟! :(