طلوع!

زیاد به قضا شدن نماز صبخ زمانی نمونده...! تقزیبا با هم بلند می شیم و می ریم و وضو می گیریم ! کمی با تاخیر از من میاد و بین بچه ها شروع می کنه به نماز! من تموم کردم و نماز  و تقزیبا خوابیدم!!  

نمازش که تموم میشه میشینه... فقط می شینه  و نگاه می کنه! سرش پایینه... این که چی میگه و به چی قکر می کنه رو  نمی دونم... اصلا چیزی نمیگه!!!

من خسرت می خورم به حالش...!!!! این 10 دقه ای که رامین میشیته و نمی دونم به چی فکر می کنه دیووووونم می کنه! از معدود اتفافاییه تو دنیا که بهش حسودیم میشه... 

 اینکه بشیتم و بغد نمار  حتی شده جای خالی خدا رو نگاه کنم حداقل...! حتی اگه حرقی ندارم برای زدن!!!!

/ 0 نظر / 14 بازدید