رهايم کنيد که ديوانه ام امشب...!!!

به خدا می روم از شهر شما...

می روم سوی منزلگه ويرانه خويش...

می روم خسته و افسرده و زار...15.gif

شعرش يادم نيست...بعدا واستون می نويسم... ديگه نای تهران موندنو ندارم...از تهران می رم... واسه چند روزی هم نمی نويسم... تنها... فقط برای خودم...شايد کنار دريا... شايدم مشهد... بد خستم...15.gif

/ 0 نظر / 2 بازدید