خودکشی!

مثل آدمی که وسط دل بریدنه!... یه نگاهش به سقف... یه نگاهش به پنجره... یه نگاهش به چاغوی روز میز!!!

یه قدم به جلو... دو قدم به عقب!! یه نیگاه به تیغ روی طاقچه و صد نگاه به عکسهای روی دیوار... 

یه دل به رفتن و یه دل به موندن...! حتی عقل به رفتن و دل به موندن!!! یا شاید کسی چه می دونه... حتی که برعکس...! میشنه... بلند میشه.... دستشو فرو میکنه لای موهاش... فووووووووووووووووت می کنه... نفس می کشه... تصمیمو میگیره...! تیغ رو بر می داره... و منصرف میشه باز.. بر می گیرده!!! فحش میده به خودش... مشت می کوبه تو دیوار...! نمیشه...  نه میشه موند و نه میشه رفت... 

می خوابه روی تخت و فقط... فقط... فقط گریه می کنه...!!!

 تا 5 روز دیگه...!!!!

این روزها همین حسو دارم... البته نه حس خودکشی...!!! حس کشتن تو را!!!

/ 2 نظر / 7 بازدید
....................

قضیه چه اکشن شد[نگران]

من

من نیز این روزها همین حس را دارم... حس کشتن تو را!