فکری بکن خدا...!

گیسوانت زیر باران،  عطــر گندم‌زار... فکــرش را بکن!

با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!

در تراس خانه رویارو شوی  با عشق بعـد از سال‌ها

بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را بکن!

سایه‌ها در هم گــره،  نور ملایـــم،  استکان مشترک

خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!

ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم

دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!

خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر

تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!

از سمــاور  دست‌هایت  چای و  از ایوان  لبانت قند را...

بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!

 

سلام خدا... نمی دونم گلایه کنم یا شکر.. ساعت حوالی 2 نیمه شبه... کمی دیر و زود...حوصله نگاه کردن رو ندارم... دلم گرفته خدا... از خودم... ضعیفم... یعنی خودم که نه... مردم به کمانم فکر می کنند که اسم کار من ضعفه...

امروز با "ع" و "م "بحث کردیم... نه چندان طولانی .... دلم می گیره وقتی راجع به اخراج یهدانش آموز حرف زده می شه...

حس می کنم ضعیفم... که نتونستم برای بچه کاری کنم... نمی گم حرفاشون منطقی بود یا نه... می دونم که از یه جای بحث دیگه نمی خواستم بشنوم... خسته بودم...

خدا... عزیز دلم...!!! دلم گرفته چون نمی تونم کاری کنم... باید نگاه کنم... دلم گرفته نه برای اینکه بچه خاضی بود.. نه برای اینکه متفاوت بود... تنها برای اینکه بچه بود... بی تقصیر... :((

 

پ.ن:هر چند من سیگار نمی کشم... ولی بعد هم سیگار... فکرش را بکن...

/ 3 نظر / 31 بازدید
123

نمیتونم بگم دلم برات تنگ نشده....

سیاه!!!

[تعجب][تعجب][تعجب]

:)

یار و صدای تار...فکرش را بکن... :((