شاکی!

کربلا گله دارم از تو...! نینوا... علقمه...  دلم را شکستید... !!!! رویم نمی شود از شما شکایت کنم... از همان بقعه و بارگاه شکایت می کنم... این همه خواستم... اصلا مگه من باید که می خواستم! اصلا  چه باکم... یا حسین گلایه دارم از شما... گلایه ات را پیش مادرت می برم... اصلا پیش امام رضا می برم دل شکسته ام را ... !!!!

 این که بدم را به رخم می کشید...!؟ من ادعایی کرده ام...!؟ من ادعای خوبی کرده ام...!!؟ پس این همه ادعای کرمتان کو... اصلا من باید می خواستم... کجاست انکه می گفت از رگ گردن به من نزدیک تر امده...!!!!؟ امشب زبانم تیز است ... هز چند زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد... اما من شاکیم...!!! اصلا بگویم بزرگترین گناه عالم را... ! مرز ناامیدیم...!؟ من حقم را می خواهم... کربلایم را... ! خودتان یادمان داده اید کم نخواهیم... خودتان پررویمان کرده اید...

و من می خواهم... حقم را... می خواهم بدون التماس من بدهید کربلایم را ... هر چقدر خواسته ام بس است... هر چه در کاسه ام ریخته اید بس است ... کاسه صبر من لبریز است... می خواهم بیایم ...! امام رضا... خواهم آمد... با دلی پر از درد... پر از ناله...! تو هم می رانیم!!!!!؟

 

 

پ.ن: 
به دست آور دل من را چه کارت با دل مردم 

تو واجب را به جا آور رها کن مستحب ها را 

/ 3 نظر / 4 بازدید

خلق اسير وازه ى ترديد بود و در انتظار معجزه ى آفتاب!!

منِ او

!!!!!!!

من.........دوست قديمييييييييييي:((((((((

معلممممممم من؟؟؟؟؟؟؟؟ [نگران] دلت مياد؟؟؟؟؟؟[نگران]