انتظار...

نه می توانی قدمی به جلو برداری ... نه می توانی عقب بایستی و نگاه کنی... نه می خواهی که عجولانه قدم برداری و نه می خواهی ...

ولی فعلا که دست تو نیست ... فقط نگرانی که ناراحتی ها هم بخورد... سکوت می کنی 

/ 2 نظر / 12 بازدید
سيد

ازفکرگناه پاک بودن عشق است ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است آن لحظه که راه می روی آقاجان زیرقدم تو خاک بودن عشق است...

منِِ او

• باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است، که می گویم: من تنها نیستم تنها ، منتظرم.