نازنینا!

ما به‌ ناز تو جوانی داده ایم...

دیگر اینک با جوانان ناز کن...

با ما چرا؟!

پله های م ف ی د... دست داشتنی ترین جای زندگی منه به گمانم... فضایی نستالژیک که مملو از خاطرات بودن با آدمهاییه که رفتن و برنگشتن...

عادت کردم به رفتن آدمها...! 

شده ام مثل مرده شوری که در غسال خانه می آید و رقتن آدمها را می نگرد...! بدون آنکه به هیچ کدامشان دل ببندد... ! 

دروغ بزرگیست...! به قول امید... راست می گفت!!! دروغ همین است که این روزها برای خودم بلند بلند تکرار می کنم... ! رها نشده ام... همان قدر که رها شده ام...

/ 0 نظر / 12 بازدید