دفتر خاطرات دغدغه های روزمره یک من!!

شروع سختی دارم...

مشکل اصلی در وروده! تا یه حد دوری همه چیز خوب پیش می رفت ... ولی وجود گنگ های در هم تنیده با یک نگاه شکاک به من توسط بعضی از بچه ها ادامه اتفاقا رو سخت کرده...

شکاک نه که منفی ولی با یک فاضله منظقی...

 کلا خیلی تو برنامم نیست که کات کنم ارتباطای غیره رو... حسم اینه که وقتی من خودم نمی رسم با بچه ها رابطه های غیر رسمی داسته باشم شاید خیلی خوب باشه که ع و م.ر لا اقل بین بچه ها باشن... لااقل تو خیالت راحته که یکی داره یه کاری می کنه و می دونی که کیه و خیالت راحنه...

هر چند تو دل من موضع دفاعی نیست ولی فکر می کنم شاد به علت رفتار رفقای پارسال بچه ها به منم تعمیم دادن و دور وایسادن...

نمی دونم شاید اصلا فکر کردن به موضوع بی خود باشه...

هر چند که مدرسه راضی نیست ولی راستش اینه که من در مجموع ناراضی نیستم...! شاید می تونم بگم خوشحالم هستم در جهاتی که بچه ها با ع و م.ر هستن...

 

تو دوره حجم زیاد بازی وجود داره و این خستم کرده!!!شاید بعدا حالی بود و راجع بهش نوشتم ...

 

همچنان دوسشون دارم... ساده و خشن :))

/ 2 نظر / 41 بازدید

اقای بهرامیان ؟ معلم گران قدر ؟!

سلام آقاى بهراميان يكى از شاگرد هاى پارسالتان در حلى ٣ بودم چه خبر از برنامه نويسى؟راستى لپ تاپ را به بيمارستان رسانديد يا فوت كرد اميدوارم سال ديگر نيز به عنوان معلم رياضى يا هندسه ١ با شما ديدار كنم به اميد پيشرفت شما شاگرد گمنام